خرید بک لینک
سلامروزها شب میشن و شبها روز . زمان کار خودش رو می کنه و ما هم باید کار خودمون رو!خب...خبر دست اولِ کهنه J اینه که کتابخونه خریدیم. بعد راضی کردن همسرم تا تنور داغ بود رفتم و کل بازار رو یه شبه گشتم و

برچسب: نویسنده: هستی نجفی تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 19:16

چند روز پیش راجع به یه موضوعی ذهنم خیلی کنجکاو شد و این جور مواقع سریعا تو اینترنت جستجو می کنم. چندتا سایت خوندم که همه مطلبشون تکراری و شبیه هم بود و بعدشم ذهنم از موضوع فاصله گرفت. بعد یه روز گفتم

برچسب: نویسنده: هستی نجفی تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 19:16

همیشه عاشق اون چشمه بودم... تو مسیرِ جنگلی و راهِ باریکِ رفتن به خونه ی بابابزرگ. چشمه ی آبی به زلالی و درخشندگی الماس تو پستوی یه دره ی شیبدار، با اون کاسه ی روییِ سفید کج و کوله ی کنار سنگچین قد کوت

برچسب: نویسنده: هستی نجفی تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 19:16

صفحه بندی